wort dictionary

kleckern

schwaches Verb

۱. لکه کردن (چیزی را)، کثیف/ لک کردن [عا]؛ کثافت کاری کردن

[hat]; itr.; + auf Akk.

مثال‌ ها:

رومیزی را کثیف کردن (در موقع غذا خوردن)

aufs Tischtuch kleckern

۲. ریختن (مثلا سس روی لباس)

[hat]; tr.; + auf Akk. (Eis usw.)

۳. کند/ به زحمت پیش رفتن، فس و فس پیش رفتن [عا]؛ (در انجام کاری) صرفه جویی کردن (پول خرج نکردن، مایه نگذاشتن)

[hat]; itr. (Arbeit)

مثال‌ ها:

کار به خوبی پیش نمی رود

die Arbeit kleckert nur

عبارات کاربردی:

سنگ تمام بگذارید

nicht kleckern (sondern klotzen)