klappern
schwaches Verb۱. تلق تلق کردن، تلق تولوق کردن؛ (به هم زدن و) تلق تولوق به راه انداختن؛ [آهسته تر:] تیلیک تیلیک کردن؛ پلک زدن
[hat]; auch: mit etwas klappern
مثال ها:
دندان هایش به هم می خورد
er klapperte mit den Zähnen (vor Kälte usw.)
دندان ها را به هم زدن (و صدای تلق و تلوق دادن)
mit den Zähnen klappern