irgendwie
modal۱. به (یک) نحوی، به (یک) ترتیبی، به نوعی، یک طوری، یک جوری [عا]؛ [نیز:] به هر نحوی/ ترتیبی، هر طور/ هر جور که شده
مثال ها:
یک جوری خودم را می رسانم
irgendwie werde ich hinkommen
۱. به (یک) نحوی، به (یک) ترتیبی، به نوعی، یک طوری، یک جوری [عا]؛ [نیز:] به هر نحوی/ ترتیبی، هر طور/ هر جور که شده
یک جوری خودم را می رسانم
irgendwie werde ich hinkommen