wort dictionary

hüten

schwaches Verb

۱. مراقبت/ مواظبت‌ کردن از، مراقب/ مواظب چیزی بودن، محافظت‌ کردن از

[hat]; tr. (Vieh, Kinder usw.)

مثال‌ ها:

مواظب (مراقب) کسی بودن

jdn. hüten

رازی را پنهان داشتن

ein Geheimnis hüten

۲. بر حذر بودن، مواظب‌ بودن، مراقب بودن؛ پاییدن؛ احتراز/ اجتناب‌ کردن؛ حذر کردن (از)

sich hüten

مثال‌ ها:

از او بر حذر باش، با او که هستی مواظب خودت باش

hüte dich vor ihm!

مواظب این سگ باش، از این سگ بترس، این سگ را بپا [عا]

hüte dich vor dem Hund!

مواظب باشید بیماری به‌ شما سرایت نکند

hüten Sie sich vor Ansteckung

مبادا چنین کاری بکند، از این کار احتراز کند

er soll sich hüten (das zu tun)

مواظب کسی یا چیزی بودن

sich vor jdm. oder etwas hüten

عبارات کاربردی:

محال است (چنین کاری بکنم)، مگر عقلم کم شده! [عا]، به هیچ وجه (این کار را نمی کنم)!

ich werde mich hüten!

۳. بستری بودن

das Bett hüten

مثال‌ ها:

اجازه ندارد از خانه بیرون برود، خانه‌ نشین شده‌ است

er muss das Haus hüten

[چون بیمار است] اجازه ندارد از تخت بیرون بیاید، زمین‌ گیر شده‌ است

er muss das Bett hüten