hervortreten
intransitiv۱. بیرون آمدن (از)، خارج شدن (از)، به جلو آمدن
[ist]; (aus dem Versteck, Dunkel usw.)
مثال ها:
از پشت پرده بیرون آمدن
hinter dem Vorhang hervortreten
۲. ظاهر شدن، آشکار شدن، نمایان/ پیدا شدن، به چشم خوردن؛ [نیز:] به چشم آمدن، نظر/ چشم را گرفتن، خود را نشان دادن؛ مشخص شدن؛ برآمدن
[ist]; fig. (deutlich, sichtbar werden)
۳. معروف شناخته شدن با، اسم کسی بر سر زبان ها افتادن با، اسم درکردن با [عا]، معروفیت/ شهرت کسب کردن با
[ist]; fig.; mit etwas hervortreten
مثال ها:
چندی پیش اختراعی نام او را بر سر زبان ها انداخت
er ist kürzlich mit einer Erfindung hervorgetreten
۴. بیرون زده بودن، ورقلمبیدن [عا]
[ist]; Augen usw.