wort dictionary

gären

intransitiv

۱. [شیمی:] تخمیرشدن؛ ترش‌شدن؛ [مج:] جوشیدن (در وجودِ کسی)

ist/hat

مثال‌ ها:

شراب ترش شده است

der Wein ist zu Essig gegoren

۲. تخمیر کردن

[hat]

۳. آشفته کردن

[hat]

عبارات کاربردی:

از خشم به جوش آمد

die Wut gärte in ihm