wort dictionary

funken

transitiv/intransitiv

۱. به وسیله ی بی سیم خبر دادن

[hat]

۲. جرقه زدن

۳. درست عمل کردن، کار کردن

مثال‌ ها:

با موفقیت انجام شد

es hat gefunkt

این دستگاه کار نمی کند

der Apparart funkt nicht mehr

عبارات کاربردی:

این دو نفر عاشق یکدیگر شده اند

bei den beiden hat es gefunkt

عاقبت موضوع را فهمید (دوزاری اش افتاد)

endlich hat es bei ihm gefunkt