fortlaufen
intransitiv۱. فرارکردن، دررفتن، گریختن؛ (گذاشتن و) رفتن، ترک کردن
weglaufen; [*][ist]
مثال ها:
سگم فرار کرده است (در رفته است)
der Hund ist mir fortgelaufen
۲. ادامهیافتن، ادامه/ دنبالهداشتن
Straße usw.; [*][ist]
۱. فرارکردن، دررفتن، گریختن؛ (گذاشتن و) رفتن، ترک کردن
weglaufen; [*][ist]
سگم فرار کرده است (در رفته است)
der Hund ist mir fortgelaufen
۲. ادامهیافتن، ادامه/ دنبالهداشتن
Straße usw.; [*][ist]