flüstern
transitiv/intransitiv۱. نجواکردن، درِگوشی حرفزدن/ صحبتکردن، پچپچکردن [عا]
itr.; [hat]
مثال ها:
نجواکنان/ درِگوشی با هم حرفزدن، با هم پچپچکردن
sich flüsternd unterhalten
۲. نجواکنان/ درِگوشی/ پچپچکنان چیزی گفتن (به)
tr.; (jmdm.) etwas (ins Ohr) flüstern
عبارات کاربردی:
حسابش را میرسم، حقش را کفِ دستش میگذارم، بهش نشون میدم!
dem werde ich etwas flüstern! ugs.
مطمئن باش!، خاطرت جمع باش!، حالا می بینی!
das kann ich dir flüstern