wort dictionary

erwägen

transitiv

۱. درنظرگرفتن، در (مدِ) نظر داشتن، [نیز:] سبک‌سنگن‌کردن، سنجیدن (جوانب امر)، (در کاری) تأمل کردن، به ملاحظه در آوردن؛ در فکرِ چیزی بودن

[hat]

مثال‌ ها:

محاسن و مضارِ چیزی را درنظرگرفتن/ سبک‌سنگین‌کردن

die Vor- und Nachteile erwägen

در فکر آن بود که قرارداد را فسخ کند (یا نه)

er erwog, den Vertrag zu kündigen

همه ی امکانات را در نظر گرفتن

alle Möglichkeiten erwägen