erlöschen
intransitiv۱. خاموششدن
(Flamme, Vulkan usw.); [ist]
۲. مدتِ چیزی بهپایانرسیدن/ بهآخررسیدن/ منقضیشدن؛ از (درجۀ) اعتبار ساقط شدن، از اعتبار افتادن، لغو شدن، باطل شدن
(Vertrag; Anspruch usw.); [ist]
۳. از میان رفتن؛ منقرضشدن
(Name; Geschlecht usw.); [ist]
۴. کمسوشدن؛ ضعیفشدن
(Auge usw.); [ist]
۵. مردن؛ از میان رفتن؛ محوشدن، فرو نشستن
(Gefühl usw.); [ist]
۶. بهسرآمدن
(Leben usw.); [ist]