erhängen
transitiv۱. (خود را) دارزدن/ بهدارآویختن/ حلقآویزکردن (به)
sich erhängen (an Akk.)
۲. به دار آوریختن؛ حلق آویز کردن
[hat]
مثال ها:
کسی را به اعدام (با دار) محکوم کردن
jdn. zum Tod durch Erhängen verurteilen
۳. به دار آویختگی
Erhängen
مثال ها:
او بر اثر به دارآویختگی مرده است
er ist durch Erhängen gestorben