entwurzeln
transitiv۱. ریشه کن ساختن؛ از ریشه کندن؛ از بیخ کندن
[hat]
عبارات کاربردی:
انسان بی بنه
entwurzelter Mensch
۲. از محیطی که با آن انس گرفته است جدا کردن
[hat]
۱. ریشه کن ساختن؛ از ریشه کندن؛ از بیخ کندن
[hat]
انسان بی بنه
entwurzelter Mensch
۲. از محیطی که با آن انس گرفته است جدا کردن
[hat]