einschätzen
transitiv۱. ارزیابیکردن؛ دیدن، نظری داشتن در موردِ
[*][hat]
مثال ها:
تو وضع را چطور میبینی؟ نظرِ تو در موردِ اوضاع چیست؟
wie schätzt du die Lage ein?
۲. تخمینزدن؛ حدسزدن؛ تشخیصدادن، حسابکردن
(Einkommen usw.); [*][hat]
مثال ها:
بیش از حد حدسزدن
hoch einschätzen
کمتر از آن که هست حدسزدن
niedrig einschätzen