einbeziehen
transitiv۱.
(mit) einbeziehen in Akk.
۲. منظورکردن در، درنظرگرفتن در، گنجاندن در، بهحسابآوردن در، شامل کردن
(berücksichtigen , mit aufnehmen); [*][hat]
۳. شاملِ چیزی/ کسی شدن، دربرگرفتن؛ مشمولِ چیزی شدن/ بودن
(einschließen)
مثال ها:
این ایراد شاملِ من هم میشود، من نیز مشمولِ این ایراد میباشم
in diese Kritik beziehe ich mich (mit) ein
۴. شرکتدادن در
(jmdn. in eine Unterhaltung einbeziehen usw.); [*][hat]