wort dictionary

durchdrehen

transitiv

۱. چرخ کردن (با)

tr.; durchdrehen durch (Fleisch usw.); [*][hat (ist)]

مثال‌ ها:

گوشت را (به وسیله ی چرخ گوشت) چرخ کردن

Fleisch durch den Wolf durchdrehen

۲. قاتی کردن، خل شدن، به سر کسی زدن؛ عصبی شدن؛ تسلط بر اعصاب را از دست دادن؛ دیوانه شدن

itr.; [*][hat (ist)]

مثال‌ ها:

پاک قاتی کرده/ خل شده/ زده به سرش؛ او به کلی دیوانه شده است؛ جوش آورده

er hat/ ist völlig durchgedreht!

۳. بوکسوات کردن (چرخ های اتومبیل در شن، برف، گل)

[*][hat (ist)]