wort dictionary

dreckig

Adjektiv

۱. کثیف؛ آلوده؛ [مج نیز:] رکیک؛ هرزه، مبتذل، مستهجن

schmutzig

مثال‌ ها:

جوک های زشت (بی تربیتی)

dreckige Witze

عبارات کاربردی:

وضع (مالی) بدی دارم

es geht mir dreckig

اوضاعش خراب/ افتضاح است [از نظر مالی یا مزاجی]

es geht ihm dreckig

۲. وقیحانه، با وقاحت، وقیح

adv. (dreckig lachen usw.)

مثال‌ ها:

خنده ی پلید (کثیف) کردن

dreckig lachen

Grammatik

POSITIVdreckig
KOMPARATIVdreckiger
SUPERLATIVam dreckigsten