davor
Pronominaladverb۱. جلو آن؛ قبل از آن (زمان)؛ مانده به آن، نرسیده به آن؛ رو به روی آن؛ پیش آن
=> vor Lok; temp.
مثال ها:
من از آن می ترسم
ich habe Angst davor
۲. جیم شدن، در رفتن، فلنگ را بستن
sich fürchten davor usw.
۱. جلو آن؛ قبل از آن (زمان)؛ مانده به آن، نرسیده به آن؛ رو به روی آن؛ پیش آن
=> vor Lok; temp.
من از آن می ترسم
ich habe Angst davor
۲. جیم شدن، در رفتن، فلنگ را بستن
sich fürchten davor usw.