bewohnen
transitiv۱. زندگی کردن در، سکونت داشتن در، ساکن بودن در، ساکن جایی بودن؛ مقیم شدن؛ سکونت کردن
[hat]
مثال ها:
در ساختمانی سکونت داشتن
ein Haus bewohnen
این جزیره مسکونی نیست
die Insel ist nicht bewohnt
۱. زندگی کردن در، سکونت داشتن در، ساکن بودن در، ساکن جایی بودن؛ مقیم شدن؛ سکونت کردن
[hat]
در ساختمانی سکونت داشتن
ein Haus bewohnen
این جزیره مسکونی نیست
die Insel ist nicht bewohnt