wort dictionary

beschäftigen

transitiv

۱. سرگرم/ مشغول (بررسی) چیزی بودن؛ پرداختن به (موضوعی؛ کاری)؛ سر و کار داشتن با

sich beschäftigen (mit einer Sache, Frage usw.)

مثال‌ ها:

ما در حال حاضر سرگرم برنامه ریزی هستیم

wir beschäftigen uns zur Zeit mit der Planung

سرگرم بررسی مساله ای بودن،‌ با مساله ای سر و کار داشتن

sich mit einem Problem beschäftigen

این کتاب به (بررسی)... می پردازد/ درباره... است، موضوع انی کتاب... است

das Buch beschäftigt sich mit...

۲. وقت خود را صرف چیزی کردن، پرداختن به، سر و کله زدن با [عا]؛ خود را سرگرم (مشغول) کردن

sich beschäftigen (mit Kindern usw.)

مثال‌ ها:

خود را به چیزی سرگرم (مشغول) کردن

sich mit etwas beschäftigen

به مرگ فکر کردن

sich mit dem Tod beschäftigen

۳. فکر/ ذهن کسی را (به خود) مشغول کردن، رها نکردن؛ به فکر واداشتن، به فکر انداختن

itr. (sehr zu denken geben)

مثال‌ ها:

این مساله مدام ذهن او را به خود مشغول کرده بود/ لحظهای رهایش نمی کرد

diese Frage beschäftigte ihn fortwährend

این موضوع فکرم را خیلی مشغول می کند

die Sache beschäftigt mich sehr

۴. در استخدام داشتن، کارمند/ کارگر داشتن؛ استخدام کردن، کار دادن به

tr. (Arbeitnehmer); [hat]

مثال‌ ها:

صد نفر در شرکتش کار می کنند

es beschäftigt (in seiner Firma) hundert Leute

بیست کارگر هم استخدام کردن

noch 20 Arbeiter beschäftigen

۵. سرگرم/ مشغول کردن، سر کسی را گرم کردن، وقت کسی را گذراندن؛ کار دادن به

tr.; (zu tun geben); [hat]

مثال‌ ها:

بچه ها را (با بازیی) سرگرم کردن

die Kinder (mit einem Spiel) beschäftigen

خوب می تواند خودش را (با تمبرهایش) سرگرم کند

er kann sich gut (mit seinen Briefmarken) beschäftigen