beneiden
transitiv۱. حسد/ رشک بردن به، غبطه خورد به؛ حسودیش شدن به [عا]؛ حسد ورزیدن
[hat]
مثال ها:
خوشا به حالش
er ist zu beneiden
هیچ دلم نمی خواست جای او باشم؛ او وضع رقت انگیزی دارد
er ist nicht zu beneiden
کاش من هم صبر و حوصله تو را می داشتم
ich beneide dich um deine Geduld
به ثروتش غبطه می خوردم
ich beneide ihn um seinen Reichtum
به ماشین جدیدم حسادت می کند (حسودیش می شود)
er beneidet mich um mein neues Auto