wort dictionary

bemächtigen

transitiv

۱. چیزی را تصاحب کردن، چیزی را متصرف شدن/ به تصرف در آوردن/ تصرف کردن؛ چیزی را بزور گرفتن؛ چیزی را به دست گرفتن

sich bemächtigen Gen.; (einer Sache)

مثال‌ ها:

چیزی را تصرف (تصاحب) کردن

sich einer Sache bemächtigen

۲. کسی را گرفتن/ به چنگ آوردن

einer Person

۳. استیلا یافتن

sich

مثال‌ ها:

بر یک انسان استیلا یافتن

sich eines Menschen bemächtigen

۴. بر کسی چیره شدن/ مستولی شدن/ غالب آمدن، (وجود کسی را ) فرا گرفتن

etwas bemächtigt sich jmds. (Furcht usw.)