wort dictionary

bekannt werden

intransitiv

۱. معروف/ مشهور شدن (با)، به شهرت رسیدن/ معروفیت پیدا کردن (با)، شهرت/ اشتهار رفتن با، اسم در کردن (با) [عا]

(durch etwas) bekannt werden

۲. آشنا شدن با، آشنایی پیدا کردن با، کسی را شناختن

mit jmdm. bekannt werden

مثال‌ ها:

ما دیروز با هم آشنا شدیم

wir sind gestern miteinander bekannt geworden

۳. فاش/ علنی شدن، برملا شدن؛ معلوم شدن؛ درز کردن [عا]؛ به دست آمدن؛ همه جا پخش شدن

in die Öffentlichkeit dringen

مثال‌ ها:

این موضوع نباید فاش شود

das darf nicht bekannt werden

دیروز معلوم شد/ اطلاع حاصل شد/ خبر رسید که

gestern wurde bekannt, dass

هنوز خبر قطعیی به دست نیامده/ معلوم نشده است

es ist nichts Definitives bekannt geworden

آن خبر دیگر همه جا پخش شده بود

die Nachricht war schon bekannt geworden