wort dictionary

begießen

transitiv

۱. آب دادن؛ روی ... آب ریختن (پاشیدن)

Blume, Beet usw.; [hat]

مثال‌ ها:

به گل ها آب دادن

die Blumen begießen

۲. روغن/ سس ریختن روی

Braten usw.

۳. [آب] ریختن روی سر

jmdn. mit Wasser usw.

۴. نوشیدن به مناسبت، جشن گرفتن

Erwignis; [hat]

مثال‌ ها:

باید (به خاطر این کار) جشن بگیریم و مشروب بخوریم

das müssen wir begießen

مشروب خوری کردن

sich die Nase begießen