wort dictionary

beeinträchtigen

transitiv

۱. کاستن از، کاهش دادن، پایین آوردن؛ [نیز:] خدشه وارد آوردن به، مخل چیزی بودن؛ محدود/ تحدید کردن؛ ضرر رساندن؛ لطمه زدن؛ خراب کردن

[hat]

مثال‌ ها:

به حیثیت کسی لطمه وارد آوردن

jds. Ansehen beeinträchtigen

با این کار از ارزش آن به میزان زیادی کاسته می شود

dadurch wird der Preis erheblich beeinträchtigt