wort dictionary

aussetzen

intransitiv

۱. (ناگهان) از کار افتادن، (از کار باز)‌ ایستادن؛ (موقتا) قطع/ متوقف شدن

Motor, Herz, Pulsschlag usw.; [*][hat]

مثال‌ ها:

بیمار دیگر نفس نمی کشد، تنفس بیمار قطع شده است

die Atmung des Kranken hat ausgesetzt

۲. (‌به طور موقت) قطع کردن، متوقف کردن

tr. (Kampf, Unterricht usw.); [*][hat]

۳. به حال تعلیق در آوردن

tr.; Strafe, Verfahren usw.)

۴. کاری را (به طور موقت) متوقف کردن؛ کاری را قطع کردن؛ کاری را تعطیل کردن

itr. (mit der Arbeit usw. aussetzen)

مثال‌ ها:

مصرف قرص را (موقتا/ مدتی) متوقف کردن

mit der Pillee aussetzen

۵. استراحت کردن، خستکی در کردن

itr. (eine Pause machen)

مثال‌ ها:

من باید چند دقیقه ای استراحت بکنم

ich muss ein paar Minuten aussetzen

۶. سر راه گذاشتن

tr. (Kinde)

مثال‌ ها:

بچه ای را سر راه گذاشتن

ein Kind aussetzen

۷. (خود را) در معرض چیزی قرار دادن؛ (خود را) مورد چیزی قرار دادن؛ (خود را) سپردن به/ به دست

tr. (Dat.; sich aussetzen Dat.

مثال‌ ها:

خود را در معرض خطر قرار دادن

sich einer Gefahr aussetzen

کسی را در معرض سرایت بیمار قرار دادن

jmdn. einer Ansteckung aussetzen

بیش از حد مورد توجه دیگران بودن

zu sehr den Blicken der anderen ausgesetzt sein

خود را (مورد) مضحکه دیگران قرار دادن

sich dem Spott der anderen aussetzen

خود را به (دست)‌ باد و بوران سپردن

sich dem (Wind und) Wetter aussetzen

کسی را در معرض خطر قرار دادن

jdn. einer Gefahr aussetzen

۸. تعیین کردن؛ [جایزه] گذاشتن؛ مقرر کردن

tr. (Belohnung, Preis usw.); [*][hat]

مثال‌ ها:

برای چیزی جایزه تعیین کردن

eine Belohnung für etwas aussetzen

برای یافتن او ده هزار یویو جایزه تعیین شده است

auf seinen Kopf sind 10000 Euro Belohnung ausgesetzt

۹. ایراد/ عیب گرفتن به، عیب و ایراد گرفتن به؛ ایراد/ عیب دیدن در؛ مخالفت داشتن با؛ شکایت داشتن از

etwas aussetzen an Dat.; [*][hat]

مثال‌ ها:

به/ از همه چیز ایراد می گیرد

er hat an allem etwas auszusetzen

من ایرادی نمی بینم/ مخالفتی ندارم

ich habe nichts daran auszusetzen

مگر چه ایرادی دارد؟

was ist denn daran auszusetzen?

۱۰. به تعویق انداختن

[*][hat]

۱۱. قایقی را در آب انداختن

ein Boot aussetzen