wort dictionary

ausarbeiten

transitiv

۱. تنظیم کردن

tr.; [*][hat]

۲. بدن خود را به کار انداختن، (با کار بدنی) تمدید اعصاب کردن

[*]; sich ausarbeiten

۳. تهیه کردن، تنظیم کردن؛ تدوین کردن

[Politik]; [*][hat]

مثال‌ ها:

گزارش تهیه کردن

einen Bericht ausarbeiten

طرحی تهیه کردن

einen Entwurf ausarbeiten

قانون اساسی را تنظیم کردن

Eine Verfassung ausarbeiten

۴. کاری را تکمیل کردن

[*][hat]