wort dictionary

aufwärts

temporal

۱. به طرف بالا، رو به بالا؛ سربالا

nach oben

مثال‌ ها:

آسانسور به طرف بالا می رود

der Lift fährt aufwärts

از اینجا به بعد سربالایی تندی شروع می شود

von hier an geht es steil aufwärts

در رودخانه ای بر خلاف جریان آب راندن

einen Fluß aufwärts fahren

از پنجاه یورو به بالا

von 50 Euro (an) aufwärts

۲. کار کسی (بالا) گرفتن، رو آمدن، اوضاع کسی بهتر شدن؛ حال کسی بهتر شدن؛ پیشرفت داشتن

aufwärts gehen mit, fig

مثال‌ ها:

کارش/ کار شرکت دارد دوباره می گیرد

es geht wieder aufwärts mit ihm/ mit der Firma

حال بیمار اکنون رو به بهبودی است

mit dem Kranken geht es jetzt aufwärts

۳. به پیش