wort dictionary

aufschwatzen

transitiv

۱. (با پرگویی،‌ با چرب زبانی) چیزی را به کسی قالب کردن/ انداختن، متقاعد کردن (آنقدر گفتن تا کسی را وادار به کاری (خرید چیزی) کردن)

jmdm. etwas aufschwatzen; [*][hat]