aufschneiden
transitiv۱. شکافتن، چاک دادن، بریدن
tr. (Bauch, Verband, Geschwür usw.); [*][hat]
۲. بریدن، پاره کردن؛ باز کردن (با کارد؛ قیچی)
tr. (Schnur, Ader usw.); [*][hat]
۳. (قطعه قطعه) ورقه ورقه بریدن، قاچ کردن
tr. (Braten, Brot usw.); [*][hat]
۴. پز دادن، قبل آمدن، لاف زدن؛ چاخان کردن؛ اغراق کردن؛ غلو کردن
itr. (prahlen, übertreiben); [*][hat]
مثال ها:
خوشش می آید یک کمی غلو کند
sie schneidet gern ein bisschen auf