aufsagen
transitiv۱. از بر گفتن، از حفظ خواندن
[*][hat]
مثال ها:
شعری را از بر خواندن
ein Gedicht aus dem Kopf aufsagen
۲. دوستی با کسی را به هم زدن
jdm. die Freundschaft aufsagen
۱. از بر گفتن، از حفظ خواندن
[*][hat]
شعری را از بر خواندن
ein Gedicht aus dem Kopf aufsagen
۲. دوستی با کسی را به هم زدن
jdm. die Freundschaft aufsagen