wort dictionary

aufmerksam

Adjektiv

۱. دقیق؛ با دقت؛ با علاقه؛ علاقه مند، راغب

wachsam; interessiert

مثال‌ ها:

شنونده دقیق/ علاقه مند

ein aufmerksamer Zuhörer

دقیق/ با دقت/ با علاقه گوش می داد

er hörte aufmerksam zu

۲. توجه کسی را جلب کردن به، کسی را متوجه چیزی کردن؛ چیزی را به کسی گوشزد کردن/ تذکر دادن/ متذکر شدن/ یادآور شدن؛ به کسی توجه نشان دادن؛ کسی را از مساله ای آگاه (ملتفت) کردن

jmdn. aufmerksam machen auf Akk.

مثال‌ ها:

توجه کسی را به کتاب تازه ای جلب کردن

jmdn. auf ein neues Buch aufmerksam machen

اجازه می فرمایید به شما یادآور شوم/ توجه بدهیم که...؟

darf ich Sie darauf aufmerksam machen, dass...?

کسی را متوجه اشتباهاتس کردن، اشتباهات کسی را به او گوشزد کردن

jmdn. auf seine Fehler aufmerksam machen

۳. توجه کسی جلب شدن به،‌ متوجه چیزی شدن

aufmerksam werden auf Akk.

۴. با ملاحظه، مودب، با ادب؛ مودبانه؛ با توجه کامل

zuvorkommedn

مثال‌ ها:

با/ نسبت به سالمندان رفتار بسیار با ملاحظه ای/ مودبانه ای دارد

er ist gegen Ältere sehr aufmerksam

۵. خیلی لطف کردید، مرحمت فرمودید

das ist sehr aufmerksam von Ihnen

Grammatik

POSITIVaufmerksam
KOMPARATIVaufmerksamer
SUPERLATIVam aufmerksamsten