aufhängen
transitiv۱. آویزان کردن (به)، آویختن (به)؛ نصب کردن (به)، زدن (به)
tr.; an Dat. (Wäsche, Bild; Gardine usw.); [*][hat]
مثال ها:
رخت پهن کردن
die Wäsche aufhängen
۲. گوشی را گذاشتن [در مورد گوشی های آویختنی]
tr., itr.; (den Hörer) aufhängen; [*][hat]
۳. دار زدن (به)؛ به دار آویختن، حق آویز کردن
tr.; aufhängen an Dat. (Person); [*][hat]
۴. خود را دار زدن، خود را به دار آویختن، خود را حلق آویز کردن
sich aufhängen; [*]
۵. قالب کردن به، انداختن به
tr.; jmdm. etwas aufhängen (Ware usw.); [*][hat]
۶. به گردن کسی گذاشتن/ انداختن، بار کسی کردن
tr.; jmdm. etwas aufhängen (Arbeit); [*][hat]
۷. چاخان کردن برای؛ مهمل گفتن به
tr.; jmdm. eine Lüge usw. aufhängen; [*][hat]