aufbrummen
transitiv۱. تعیین کردن (مجازات؛ جریمه)؛ [زندان] بریدن برای؛ [جریمه] دادن به
jmdm etwas aufbrummen (Strage usw.); [*][hat]
مثال ها:
برای کسی مجازات (جریمه) بریدن
jdm. eine Strafe aufbrummen
۱. تعیین کردن (مجازات؛ جریمه)؛ [زندان] بریدن برای؛ [جریمه] دادن به
jmdm etwas aufbrummen (Strage usw.); [*][hat]
برای کسی مجازات (جریمه) بریدن
jdm. eine Strafe aufbrummen