wort dictionary

antreiben

transitiv/intransitiv

۱. دواندن، قدمها [ی جانوری] را تندتر کردن، راندن

tr. (Tier); [*][hat]

۲. واداشتن (به)،‌ وادار کردن (به)؛ کشاندن، سوق دادن؛ بر آن داشتن؛ باعث شدن

tr.; jmdn antreiben (zu); [*][hat]

مثال‌ ها:

کسی را به کار واداشتن

jmdn. zur Arbeit antreiben

جاه طلبی بود که او را به این کار واداشت/ کشاند

der Ehrgeiz trieb ihn (dazu) an

کنجکاوی او را بر آن داشت/ وادار کرد که...

die Neugierde trieb ihn an, zu...

۳. به راه/ به کار انداختن، به حرکت در آوردن

tr. (Maschine usw.); [*][hat]

مثال‌ ها:

(‌به وسیله برق) به راه افتادن/ به حرکت در آمدن

(elektrisch) angetrieben werden

۴. (با خود) به ساحل/ به خشکی آوردن

tr. (ans Ufer); [*][hat]

مثال‌ ها:

angetrieben werden => abtreiben 5

۵. به ساحل/ به خشکی آورده شدن

itr., ist; antreiben an Akk./ Dat