wort dictionary

andeuten

transitiv

۱. [به اجمال] مشخص کردن/ نشان دادن؛ نشانگر چیری بودن

tr. (flüchtig kennzeichnen); [*][hat]

۲. به اجمال/ به اختصار شرح دادن، اشاره کردن به

tr. (erwähnen); [*][hat]

۳. (به تلویح) فهماندن (به)، (به اشاره) حالی کردن (به)؛ اشاره ای کردن، چیزی گفتن از قبیل

tr., (jmdm.) etwas andeuten (zu verstehen geben); [*][hat]

۴. محسوس بودن، مشهود بودن، (نشانه ای از چیزی) به چشم خوردن

sich andeuten (sich abzeichnen)

۵. نشانه چیزی بودن، نشانگر/ نمایانگر چیزی بودن؛ رساندن، دلالت داشتن بر

tr. (ahnen lassen); [*][hat]