wort dictionary

anbeißen

transitiv/intransitiv

۱. گاز زدن، دندان زدن

tr. (Apfel use.); [*][hat]

عبارات کاربردی:

دلت می خواهد گازش بگیری (از بس خوشگله)؛ مثل هلوی پوست کنده است

sie ist zum Anbeißen/ sie sieht zum Anbeißen aus

۲. (طعمه را) گاز گرفتن

itr. (Fisch); [*][hat]

مثال‌ ها:

ماهی طعمه ی قلاب را بلعید و به دام افتاد

der Fisch hat angebissen

۳. به وسوسه افتاده،‌ وسوسه شدن؛ شل شدن (روی موافقت نشان دادن)

itr.; [*][hat]