abstoßen
transitiv۱. هل دادن (و از خود دور کردن)، (با ضربه ای) کنار زدن، راندن
tr. (Boot usw.)
۲. (با ضربه ای) خود را دور کردن از
sich abstoßen von
مثال ها:
هر دو پایش را به لبه استخر زد و دور شد
er stieß sich mit beiden Füßen vom Rand ab
۳. دفع کردن، دافع چیزی بودن؛ ضد چیزی بودن
tr. (Ggs. anziehen)
مثال ها:
این پارچه ضد آب است / آمپرمتابل است/ آب را دفع می کند
dieser Stoff stößt Wasser ab
۴. (به قیمت ارزان) رد کردن؛ فروختن
tr. (Ware usw.)
۵. مشمئز کردن، حال کسی را به هم زدن؛ چندش آور بودن برای
tr. (anwidern)
مثال ها:
رفتارش موجب تنفر من می شود
sein Benehmen stößt mich ab
۶. توپ را از لب شش قدم شوت کردن و بازی را به جریان انداختن
itr. Fußball
۷. [به جایی زدن و] زخمی کردن، لب پر کردن
tr. (Möbel, Schuh; Ecke usw.)