wort dictionary

abschreiten

transitiv/intransitiv

۱. قدم زدن (و بازرسی کردن)؛ سان دیدن؛ با قدم زدن اندازه گرفتن

[*] [hat]

مثال‌ ها:

سان دیدن (در هنگام دیدار رسمی)

die Front abschreiten

از گارد احترام سان دیدن

die Ehrenkompanie abschreiten