abarbeiten
schwaches Verb۱. به جای/ در عوض چیزی کارکردن
[hat] Schulden, Essen etc.
۲. (از بس کارکردن که) از پا/ از کمر افتاده، جان کندن، عرق ریختن، تلاش کردن، (در اثر کار زیاد خسته و کوفته) شدن
[hat] sich abarbeiten, längere Zeit im Übermaß arbeiten, schuften
مثال ها:
من برای این پروژه ساختمانی جان کندم / مثل خر کار کردم [عامیانه]
ich habe mich an diesem Bauprojekt abgearbeitet
۳. رفته رفته با کار پرداخت کردن، کار روزانه را پشت سر گذاشتن، (در اثر کار کردن) فرسوده کردن
مثال ها:
دست های کارکرده
abgearbeitete Hände