Strapaze
diePlural: Strapazen
Genitiv: NULL
۱. خستگی؛ فشار؛ زحمت؛ [مج:] گرفتاری؛ سختی، دشواری، مشقت
مثال ها:
خستگی سفر را از تن به در کردن
sich von den Strapazen der Reise erholen
فشارها و گرفتاری های زندگی روزمره
die Strapazen des Alltags
۱. خستگی؛ فشار؛ زحمت؛ [مج:] گرفتاری؛ سختی، دشواری، مشقت
خستگی سفر را از تن به در کردن
sich von den Strapazen der Reise erholen
فشارها و گرفتاری های زندگی روزمره
die Strapazen des Alltags