Riss
derPlural: Risse
Genitiv: es
۱. پارگی؛ درز
in Stoff, Papier usw.
مثال ها:
باز هم شلوارش پاره شده/ شلوارش را پاره کرده است
er hat wieder einen Riss in der Hose
این طناب پارگی دارد
das Seil hat einen Riss
۲. شکاف
Spalt
مثال ها:
شکاف عمیقی در دیوار
ein tiefer Riss in der Mauer
شکاف برداشتن
einen Riss bekommen
۳. تَرَک
Sprung
مثال ها:
ترک برداشتن/ خوردن
einen Riss bekommen
۴. ترک (خوردگی)، خشکی
in der Haut usw.
۵. شکاف، دو دستگی، اختلاف، نفاق، کدورت
مثال ها:
در میان اعضای حزب دو دستگی/ شکاف ایجاد شده است
innerhalb der Partei klafft ein Riss
دوستی آنان مختل شده است، میانشان کدورت پیدا شده است
ihre Freundschaft hat einen Riss bekommen
۶. نما، طرح