Organ
dasPlural: Organe
Genitiv: s
۱. اندام، عضو؛ آلت
مثال ها:عبارات کاربردی:
اندام های داخلی/ حیاتی
die inneren/ lebenswichtigen Organe
اندامی را پیوند زدن
ein Organ verpflanzen
عضوی از بدن خود را اهدا کردن
ein Organ spenden
شم چیزی را نداشتن، میانه ای نداشتن با، چیزی را احساس نکردن
kein Organ haben für
۲. صدا(ی انسان)
Stimme
۳. ارگان
(Sprachrohr, Parteiorgan usw.)
۴. نهاد، سازمان، ارگان
(Amt, Stelle)
مثال ها:
نهادهای اجرایی/ مشورتی/ دولتی
ausführende/ beratende/ staatliche Organe