wort dictionary

Kommission

die
Plural: Kommissionen
Genitiv: NULL

۱. هیات، کمیسیون، هیات مامورین

Ausschuss

مثال‌ ها:

هیاتی را مامور کردن

eine Kommission einsetzen

۲. کمیسیون؛ (حق) دلالی

Provision

۳. سفارش کارمزدی، حق العمل کاری

Auftrag

عبارات کاربردی:

چیزی را برای فروش نزد کسی گذاشتن

etwas in Kommission geben