wort dictionary

Flanke

die
Plural: Flanken
Genitiv: NULL

۱. پهلو

(eines Pferdes usw.)

۲. جناح؛ پهلو؛ طرف

bes. Mil.

مثال‌ ها:

از جناح به‌دشمن حمله‌کردن

dem Feind in die Flanke fallen

۳. پرش از پهلو [روی خرک و غیره]

Turnen

مثال‌ ها:

یک دست را روی خرک گذاشتن و از پهلو از روی آن پریدن (ژیمناستیک)

eine Flanke machen

۴. پاسِ عرضی، ضربۀ عرضی؛ سانتر

Ballspiel