Fadenkreuz
das۱. نشانه (علامت + در دوربین اسلحه)
۲. در تیررس (در معنای غیر لفظی)
[im übertragenen Sinne]
مثال ها:
او در تیررس یک گروه ضربتی قاتل قرار گرفته است
er ist im Fadenkreuz eines Killerkommandos geraten
۱. نشانه (علامت + در دوربین اسلحه)
۲. در تیررس (در معنای غیر لفظی)
[im übertragenen Sinne]
او در تیررس یک گروه ضربتی قاتل قرار گرفته است
er ist im Fadenkreuz eines Killerkommandos geraten