Abfindung
diePlural: Abfindungen
Genitiv: NULL
۱. ارضا، ترضیه، جبران خسارت؛ باز خرید؛ تسویه حساب
Abfinden
مثال ها:
ارضای دین
die Abfindung eines Gläubigers
۲. (وجه) خسارت؛ مبلغ بازخرید
Summe
مثال ها:
مبلغی به عنوان خسارت به کسی پرداختن
jemandem eine Abfindung zahlen
۳. اجرت المثل (برای زن به هنگام طلاق)