wort dictionary

widerwillig

Adjektiv

۱. توأم با / حاکی از اکراه؛ با اکراه، به اکراه، از روی بی میلی، با میلی؛ [نیز:] با حالتِ انزجار

Beispiele:

جوابِ سر بالا، جوابی از روی سر سنگینی

eine widerwillige Antwort

کاری را به اکراه انجام دادن

etwas widerwillig tun

Grammatik

POSITIVwiderwillig
KOMPARATIVwiderwilliger
SUPERLATIVam widerwilligsten