wort dictionary

vermitteln

transitiv

۱. [به عنوانِ واسطه] تهیه / پیدا / فراهم کردن

jmdm. etwas vermitteln (beschaffen)

۲. میانجیگری / وساطت کردن (در)، میانجی /واسطه شدن (در)، پادرمیانی کردن (در)

itr. (bei einem Streit usw.)

Beispiele:

پادرمیانی / مداخله کردن

vermittelnd eingreifen

۳. ایجاد کردن، به وجود آوردن

tr. (Eindruck usw.)