wort dictionary

verhärten

transitiv

۱. سخت دل کردن، بی احساس / بی عاطفه کردن؛ [نیز:] آبدیده کردن، پوستِ کسی را کلفت کردن [عا]

۲. سخت دل شدن، بی احساس / بی عاطفه شدن، عاطفۀ خود را از دست دادن؛ [نیز:] آبدیده شدن، پوستِ کسی کلفت شدن [عا]

sich verhärten

Wendungen:

شکافِ میانِ جناحهای مخالف عمیق تر شده است

die Fronten haben sich verhärtet

۳. سخت / سفت شدن؛ [مج:] خشن (تر) شدن

itr., ist